آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 11 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره

جوجه های مامان

یک سال ناباورانه گذشت

♥♥ ♥♥ آرش نازم،عزیزم،یک ساله که به زندگیه من و بابایی قدم و گذاشتی و به زندگیمون رنگ خاصی بخشیدی. من و بابایی خیلی دوست داریم و همه تلاشمونو میکنیم تا چیزی برات کم نذاریم. از اینکه دارمت خدا رو سپاسگذارم.واقعا از داشتنت خوشحالم پسر ماهم. خیلی زود گذشت.بعضی وقتا که بهت نگاه میکنم با خودم میگم اصلا نفهمیدم که اینقد بزرگ شدی. حرف زدنت خیلی بامزس.وقتی سعی میکنی بهمون بفهمونی که چی میخوای فقط دلم میخواد بخورمت. همه کارات بامزه و جالبن.دلم میخواد بجای عکس،فیلماتو بذارم تا همه ببینن چی کارا میکنی. به دلایلی دیشب برات جشن تولد گرفتم که خیلی هم خوش گذشت.چند ت...
28 اسفند 1393

عکس سری دوم

فدات شم اینم بقیه عکسات. اینجا شام رفته بودیم بیرون.ولی شما حسابی اذیت کردی.من نگهت داشتم بابایی شام خورده،بعد بابایی شما رو گرفت تا من شام بخورم.همش راه میبردت.شما هم حسابی سر و صدا کردی و جیغ و داد کردی. . . . . وقتی جارو برقی روشن میکنم شما همش دور جارو برقی هستی.اینقد میزنی روش که چند بار خاموشش میکنی.امروز زدی روش روشن شد کلی ترسیدی و گریه کردی. . همش سرت تو اجاق گاز مامانمه.دستتم تو ظرف نمک!اینقد نمک میپاشی رو زمین! . نمیذاشتی به کارام برسم.بادمجونا رو گذاشتم جلوی دستت حسابی سرگرم شدی.بعدش با پوستاش سرگر...
24 اسفند 1393

عکس سری اول

پسر گلم چند وقت پیش یه سری از عکساتو آماده کردم که بذارم،ولی ماشالا شما وقتی برام نمیذاری که بتونم بیام و آپ کنم. این روزا حسابی شیطون شدی.خیلی وقته که دیگه راه میری.یه بند تو خونه میچرخی.بعضی وقتا همینطور بی هدف راه میری.تا یه جایی میری بعد دور میزنی میری تو اتاق!نمیدونم چطور خسته نمیشی.من که از بس دنبالتم خسته شدم. البته وقتی دوتامون هستیم همش دنبالمی.اگه یه جا بشینم شما هم بازی میکنی.ولی اگه پا شم برم دنبال کاری همش میای آویزونم میشی.اگه کس دیگه ای خونه باشه همش سرک میکشی اینور اونور.دیگه همش باید دنبالت باشم.مخصوصا وقتی جایی میریم. بیچاره مامانم همش باید خرابکاریاتو جمع کنه.اونجا که میریم بیشتر تو آشپزخونه ای و کاب...
24 اسفند 1393
1